در اين دنيا غم وغصه گر نباشد مومن نيستي

                                         

 

خداوند به يكي از پيامبران بني اسرائيل وحي فرستاد ، به اولين چيزي كه رسيد ، آن را ببلعد و دومي را پنهان كند و سومي را بپذيرد و چهارمي را نااميد نكند و از پنجمي فرار كند . او راهي را ادامه داد ، در ابتداي راه به اولين چيزي كه رسيد ، كوهي عظيم بود ، گفت : خداوند هيچ گاه بنده را به كاري كه توانش را ندارد ، امر نمي كند . آن گاه به قصد بلعيدن كوه جلو رفت ، هر چه جلوتر رفت كوه كوچكتر شد ، تا جايي كه وقتي به كوه رسيد كوه به شكل يك لقمه كوچك شد و‌ آن را بلعيد . به دومين چيزي كه رسيد تشتي بود ، آن را زير خاك پنهان كرد . اما تشت بيرون زد . سومين چيزي را  كه ديد ، پرنده اي بود كه پرنده شكاري در تعقيبش بود ، پرنده كوچك را در آستين لباسش پنهان كرد. آن گاه پرنده شكاري رو به پيامبر گفت : ساعت ها بود آن را تعقيب مي كردم . صيد را از من گرفتي . پيامبر به ياد فرمان چهارم خداوند افتاد ، تكه اي از ران پرنده را كند و به او داد . كمي بعد با مرداري بد بو روبرو شد ، سريع از انجا دور شد . خداوند وحي فرستاد كه آن كوه نشانه غضب است ، زيرا كه انسان هنگام خشم خود را نمي بيند و اما هنگامي كه آرام گرفت ، قدر خويش را مي شناسد و اگر صبر پيشه كند در هنگام خشم مي بيند كه خشم و غضب با تمام بزرگيش به اندازه يك لقمه كوچك و لذيذ است . اما آن تشتي كه زير خاك پنهان كردي ، عمل صالح است كه هر چه بخواهي آن را پنهان كني ، خداوند آن را نمايان مي كند . پرنده نشانه مردي است كه براي اندرز تو مي آيد كه بايد از او استقبال كني و آن پرنده شكاري حاجتمندي است كه رو به سوي تو مي آيد و نبايد نااميد بازگردد و اما آن مردار گنديده غيبت است كه مي بايد هميشه از آن گريزان باشي .

اگر چنانچه بخواهي مرا در بهشت ملاقات كني ، بايد در دنيا غريبانه و با غم و اندوه زندگي كني ، مثل پرنده اي تنها كه در دل شب از بقيه جداست و با خداي خويش مانوس گشته است .      

/ 0 نظر / 15 بازدید