داستاني از امام علي (ع)

 

 

روزي امير المومنان علي عليه السلام  به يكي از اصحاب خود فرمود : « مي خواهي جرياني از زندگي خودم با فاطمه زهرا را برايت تعريف كنم ؟»

 

« فاطمه آنقدر در خانه من مشك آب حمل كرد كه اثر آن در سينه اش پديدار شد .

فاطمه آنقدر بوسيله آسياب دستي گندم آرد كرد كه دستش تاول زد .

فاطمه آنقدر خانه را جاروب مي كرد كه بر لباس او گرد و خاك مي نشست .

فاطمه آنقدر آتش زير ديگ روشن كرد كه لباسش دوده اي و سياه شد . 

فاطمه زهرا زياد كار كرد و بسيار آسيب ديد . »

 

نظر يادتون نره

2wqbwo7.gif                

/ 5 نظر / 6 بازدید
فرشته و مهدی

سلام آپ زيبايی بود موفق باشی من آپم ......... منمتظرتون می مونم .

سما

عالی مثل هميشه شاد باشی

منصور

سلام بر شما خسته نباشيد وب شما را لينک کردم شما هم در صورت امکان لينک نماييد موفق باشيد

معصومه بابايي

از داستانها و متن‌هاي انتخاب شده از امامان و حضرت مهدي عج بسيار لذت بردم و درسها گرفتم واقعاً بعضي از نكات يادآوري خوبي است براي ما انسانها چرا كه بعضي وقت‌ها به روزمرگي مي‌افتيم و از خيلي چيزها غافل مي‌شويم اما با خواندن اين داستانها چشمان ما به اطراف و مسائلي كه در اطراف ما رخ مي‌دهد بازتر مي‌كند.