وقتـــــای بـــی تـــابی

دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

شقُّ القمر

   ابو جهل از جهاتي نسبت به كفار رياست داشت و برنامه هاي ضد ديني آنها را كارگرداني مي كرد . يك روز به كفار گفت : " اين مرد ( پيامبر اكرم ) مردي جادوگر و ساحر مي باشد و تا امروز هر چه كرده جادو بوده است بيائيد از او كار خارق العاده اي بخواهيم كه در آسمانها انجام دهد زيرا سحر در زمين اثر مي كند و در آسمان بي اثر است ".

كفار قرار گذاشتند به پيغمبر اسلام پيشنهاد كنند تا ماه را در آسمان دو نيم كند . اتفاقا آن شب ، چهاردهم ذي الحجه و ماه كامل بود . ابو جهل خواهش خود را به نمايندگي از مردم اعلام كرد . پيغمبر اسلام بعد از خواندن نماز ، دست بر دعا برداشت . سپس به ماه اشاره فرموده و ماه دو نيم شد ،‌ و پس از لحظه اي دوباره به هم متصل گرديد . ابوجهل با ديدن اين منظره دگر بار فرياد زد :" جادو ..." و با جمعي از كفار فرار كردند ليكن عده اي اسلام آوردند . رسول اكرم همه را صدا زده و دور خود جمع نمودند و فرمودند :" اگر من در شما با سحر نفوذ كرده باشم ، اين منظره تنها به نظر شما چنين  مي آيد ، ولي اهل كاروانها كه در بيابانها هستند ماه را به طور عادي مي بينند . براي اينكه صدق كلام مرا بفهميد بهتر است به دروازه مكه برويد و منتظر آمدن كاروان باشيد ، اگر آنها هم ماه را ديده بودند قطعا عمل من سحر نبوده است "‌.

كلام پيغمبر در دل آنها اثر كرد همه به كنار دروازه آمدند و هنگامي كه اولين كاروان رسيد بدون حرفي بزنند كاروانيان به سخن شروع كرده و با تعجب پرسيدند :

" آيا شما هم ماه را ديديد كه دو نيم شد...؟"

بدبختانه باز هم كلام حق در دل ابوجهل و دوستانش اثر نكرد و مشرف به اسلام نگرديدند . خداوند از اين واقعه در قرآن مجيد چنين ياد كرده است :

« اِقترَبتِ السّاعة وَ انشَقُ القَمَر وَ اِنْ يَرَوْا آيَهً يَعرَضُوا وَ يَقولوٌا سِحْرٌ مُستمِرُّ » 

« يعني ساعت نزديك گرديد و ماه دو نيم شد و اگر كفار معجزه اي ببينند روي بر مي گردانند و مي گويند : اين جادو ئي است مثل هميشه ...»                سوره قمر\ آيه 1 .             نظر یادت نره

 

 

[ ۱۳۸٥/۱۱/٥ ] [ ٩:٢۱ ‎ق.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]