وقتـــــای بـــی تـــابی

دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

عاقبت جهنمی شدن یک عابد

عابدي به نام برصيصا در ميان بني اسرائيل زندگي مي كرد ، او بيماران بسياري را مداوا مي كرد و بيماران رواني بسيار را به زندگي عادي برگردانده بود ، روزي چند برادر ، خواهر ديوانه خود را نزد او آوردند تا آن را مداوا كند . زيبايي دختر باعث شد كه برصيصا وسوسه شود و با او در آميزد .( اين بيماران رواني مي بايست چند ماه نزد اين عابد بمانند ) مدتي بعد آثار بارداري در دختر نمايان شد و عابد دختر را به قتل رساند و در گوشه اي دفن كرد . شيطان در اين لحظه خود را به برادران دختر رساند و ماجرا را براي آنها گفت . برادران و پادشاه آن شهر نزد عابد آمدند و از او پاسخ خواستند . برصيصا به گناه خود نزد همه آنان اعتراف كرد ، تصميم بر اين شد تا او را به دار بياويزند . در اين لحظه شيطان به سراغ برصيصا آمد و گفت : اگر مي خواهي نجات يابي ، در برابر من سجده كن و كافر شو . عابد كه دستانش بسته بود گفت : چگونه با دستاني بسته اين كار را انجام دهم . شيطان گفت : تنها اشاره تو كافي است . و كمي بعد از اينكه برصيصا در برابر شيطان سجده كرد ، در ميان هلهله مردم به دار آويخته شد . ( حكايت شيطان كه به انسان گفت : كافر شو و چون وي كافر شد ، گفت : من از تو بيزارم ، زيرا من از خداوند ، پروردگار جهانيان مي ترسم و فرجام هر دوشان آن است كه در آتش جاويد بمانند و سزاي ستمگران  اين است )               سوره حشر     آيه 17-16

يك عابد مستجاب دعوه اينجور شد واي به حال ماها ....   فقط توكل به خداي مقتدر و دانا داشته باشي هيچ وقت گول شيطون و نمي خوري            صلوات هم يادت نره همين جور نظر  !!!!!!

   

[ ۱۳۸٥/۱۱/۱۱ ] [ ۱:٠٠ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]