بارالها !

چشمان پر ز شوقم را به پنجره اميد تو دوخته ام ، و دستانم را مانند كبوتري به سوي آشيانه اش به پرواز در مي آورم هر صبحگاه .        و تويي معبود من !

آري چه زيباست در وصف تو گفتن ها در وصف كرمت اي مهربانترين مهربانان !

كلماتم را از كتاب نور و عرفان معني مي دهم و نيازم را از سجاده اي كه هر روز پهن است مي خواهم . وتويي غفور و رحيم . . . !    خواننده عزیز خواهشاْ نظر یادت نره