نيلوفرانه
قالب وبلاگ

 

با حس عجیبی ،  با حال غریبی ، دلم تنگته

پر از عشق و عادت ، بدون حسادت ، دلم تنگته

گله بی گلایه ، بدون کنایه ، دلم تنگته

پر از فکر رنگی ، یه جور قشنگی ، دلم تنگته

تو جایی که هیشکی واسه هیشکی نیست و همه دل پریشن

دلم تنگه تنگه واسه خاطراتت که کهنه نمیشن

دلم تنگه تنگه برای  یه لحظه کنار تو بودن

یه شب شد هزار شب که خاموش و خوابن چراغهای روشن

من دلشکسته ، با این فکر خسته ، دلم تنگته

با چشمای نمناک ، ترو ابری و پاک دلم تنگته

ببین که چه ساده ، بدون اراده ، دلم تنگته

مث این ترانه ، چقد عاشقانه ، دلم تنگته

یه شب شد هزار شب که دل غنچه ما برات بوده که واشه

تونیستی که دنیا به سازم نرقصه به کامم نباشه

چقد منتظر شم که شاید از این عشق سراغی بگیری

کجا کی کدوم روز منو با تمام  دلت می پذیری ؟

 

 

 

[ ۱۳٩۱/٢/٢٤ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

 

 


زائری بارانی ام آقا بدادم میرسی؟
بی پناهم، خسته ام،تنهابدادم میرسی ؟
گر چه آهونیستم اماپراز دلتنگی ام
ضامن چشمان آهوهابه دادم میرسی ؟

من دخیل التماسم را به چشمت بسته ام
هشتمین دردانه زهرا به دادم میرسی ؟

 

 

با نام رضا به سینه ها گل بزنید
با اشک به بارگاه او پل بزنید
فرمود که هر زمان گرفتار شدید
بر دامن ما دست توسل بزنید

 

 

السلام علیک یا امام الرئوف!
سلام بر تو که مهربانی هایت از شمار زائران انبوهت بسیار بیشتر است.
امروز، سلام اشکبار ما با سوختن «اباصلت» همراه شده است.
*******
سلام بر تو ای خورشید تابان خراسان که تمام انگورها، مرثیه خوان واپسین لحظات توانَد.
*******
سلام بر تو ای عصمت هشتم! کوچه های توس، هنوز بوی عطرآگین تو را می دهد و آوای غریب ملایک هنوز در طواف حریم کبریایی ات به گوش می رسند.
*******
ای امام الرئوف! همراه با کبوتران حرمت، محزون و گریان دل را به دور بارگاه تو پر مى دهیم تا با زمزمه ملائک همراه شویم.

[ ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ ] [ ٤:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

این یک درخت توت سفیده که روی خاک خوابیده و رشد کرده است

 

 

برای دیدن عکسها با کیفیت خوب به ادامه مطلب بروید

 


ادامه مطلب
[ ۱۳۸٩/۱٠/٢٥ ] [ ۱۱:۳۸ ‎ق.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]
  

مهربان من با من باش . . . . هر کجا که هستم هر کجا که باشم
چرا که من آنِ ِ توام آن تو و آن ِ آن آبشاران مواج گیسوانت
که حدیث عشق را چه دلبرانه بر من آموختند
و من روئیدم . . . آری بسان ساقه های رقصان گندم زار روئیدن آغازیدم
رویشی سبز با باغبانی ساقهای سبز سیمینت !
بگذار تو را داشته باشم
بگذار تکرار اسم تو ترانه شیرین شبهای تنهاییم باشد
و تو را عاشقانه تا اعماق بیکران شب فریاد سر دهم
دیگر این خسته را توانی نمانده است و تنها خیال توست که آرام جانم است
و شوق لحظه دیدارت بر التیام تمام حرفهای نگفته ام بس است !!
پس با من باش هر کجا که باشم هر کجا که هستم
چرا که من فقط تو را می خوانم
راستی ،
یادم آید شاعری میگفت :
اندکی صبر سحر نزدیک است !

نظر بدین

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٩ ] [ ٤:۳٩ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

 

 

ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

آسمان تو چه رنگ است امروز؟
آفتابی ست هوا؟
یا گرفته است هنوز ؟
من در این گوشه که از دنیا بیرون است
آفتابی به سرم نیست
از بهاران خبرم نیست
آنچه می بینم دیوار است
آه این سخت سیاه
آن چنان نزدیک است
که چو بر می کشم از سینه نفس
نفسم را بر می گرداند
ره چنان بسته که پرواز نگه
در همین یک قدمی می ماند
کورسویی ز چراغی رنجور
قصه پرداز شب ظلمانی ست
نفسم می گیرد
که هوا هم اینجا زندانی ست
هر چه با من اینجاست
رنگ رخ باخته است
آفتابی هرگز
گوشه چشمی هم
بر فراموشی این دخمه نینداخته است
اندر این گوشه خاموش فراموش شده
کز دم سردش هر شمعی خاموش شده
یاد رنگینی در خاطرمن
گریه می انگیزد
ارغوانم آنجاست
ارغوانم تنهاست
ارغوانم دارد می گرید
چون دل من که چنین خون ‌آلود
هر دم از دیده فرو می ریزد
ارغوان
این چه راز ی است که هر بار بهار
با عزای دل ما می آید ؟

که زمین هر سال از خون پرستوها رنگین است
وین چنین بر جگر سوختگان
داغ بر داغ می افزاید ؟
ارغوان پنجه خونین زمین
دامن صبح بگیر
وز سواران خرامنده خورشید بپرس
کی بر این درد غم می گذرند ؟
ارغوان خوشه خون
بامدادان که کبوترها
بر لب پنجره باز سحر غلغله می آغازند
جان گل رنگ مرا
بر سر دست بگیر
به تماشاگه پرواز ببر
آه بشتاب که هم پروازان
نگران غم هم پروازند
ارغوان بیرق گلگون بهار
تو برافراشته باش
شعر خونبار منی
یاد رنگی نا رفیقانم را
بر زبان داشته باش
تو بخوان نغمه ناخوانده من
ارغوان شاخه همخون جدا مانده من

 


[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٢ ] [ ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

 

 

آروم آروم تو گوشم بگو که می مونی

 هرشب هر روزهر لحظه به یادم می مونی

ذره ذره از عشقت من دارم می میرم

من تو فکرم چه جوری دستات و بگیرم

حالا دستات تو دستام نگات هم تو نگام

این چه حسیه چه حالیه چرا من رو هوام

 

 

حالا دستات تو دستام نگات هم تو نگام

این چه حس وحالیه آخه چرا من رو هوام ؟


                                      

 

[ ۱۳۸٩/۱٠/۱٠ ] [ ٢:۳٥ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

           برای یک بار پریدن ، هزار هزار بار فرو افتادم

    هیچ وقت رازت رو به کسی نگو. وقتی خودت نمیتونی حفظش کنی
    چطور انتظار داری کسی دیگه‌ای برات راز نگهداره

   هیچ انسانی دوست ندارد بمیرد، اما همه آنها دوست دارند به "
بهشت " بروند...
       اما ای انسانها... برای رفتن به " بهشت " ... اول باید مرد

                        

[ ۱۳۸٩/۱٠/۳ ] [ ٤:٥۱ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

خدا را شکر که تمام شب ، صدای خر خر همسرم را می شنوم ، این یعنی او زنده و سالم است .

خدا را شکر که دختر جوانم همیشه از شستن ظرف ها شاکی است ، این یعنی او در خانه است و در خیابانها پرسه نمی زند .

خدا را شکر که لباسهایم کمی تنگ شده اند ، این یعنی غذای کافی برای خوردن دارم .

خدا را شکر که در پایان روز از خستگی از پا می افتم ، این یعنی توان سخت کار کردن را دارم .

خدا را شکر که در مکانی دور ، جای پارک پیدا کرده ام ، این یعنی هم توان راه رفتن را دارم و هم اتومبیلی برای سوار شدن .

خدا را شکر که سر و صدای همسایه ها را می شنوم ، این یعنی می توانم ، بشنوم .

خدا را شکر که هر روز باید با زنگ ساعت بیدار شوم ، این یعنی من هنوز زنده ام .

خدا را شکر که گاهی اوقات بیمار می شوم ، این یعنی به یاد آورم که اغلب اوقات سالم هستم .

[ ۱۳۸۸/۱٢/۱٥ ] [ ۱۱:٠٩ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

 

عوف بن محلم شیبانی دختر خود ام ایاس را به همسری عمر بن حجر کندی در آورد ، مادر تازه عروس دختر خود را به این کلمات پند می داد .

ای دخترم تو از خانه ای که به آن مانوس و علاقمند بودی خارج گشتی و به خانه ای که آشنا نیستی داخل شدی و با مردی ناشناس روبرو گشتی اینک تو برای او کنیز باش تا او هم برایت غلامی باشد .

ای دخترم ده چیز از من یاد بگیر که برایت بهترین جهیزیه خواهد بود .

اول و دوم : به قناعت خشنود باش و شنوا و فرمانبر .

سوم و چهارم : دیدگان و بینی او را ملاحظه کن زیرا که دیده اش تو را به بدی نبیند و بینیش بوی ناخوش از تو نشنود .

پنجم و ششم : در موضوع خواب و خوراکش مواظب باش زیرا گرسنگی او را ناراحت و کم خوابی وی را به خشم آورد .

هفتم و هشتم : ثروتش را حفظ و فرزندانش را نگهداری نما .

نهم و دهم : از گفته اش سر مپیچان که سینه اش تنگی خواهد کرد  و رازش را حفظ کن که از مکرش ایمن خواهی بود ، برحذر باش که هنگام غمش فرحناک و هنگام شادیش غمناک باشی .

گویند دختر نصیحت مادر را شنید و لباس عمل به آن گفته ها پوشاند و نیک بخت گشت و جد امروالقیس" حرث بن عمر " فرزند اوست .


 

 

[ ۱۳۸۸/۱٠/۱۸ ] [ ٢:٥٧ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]

 

 


گل نازم تو با من مهربون باش

واسه چشمام پل رنگین   کمون باش

اسیر باد و بارونم شب و روز

گل این باغ بی نام و نشون باش

من عاشقی دل خونم

شکسته ای محزونم

پناه این دل بی آشیون باش

دلم تنگه تو با من مهربون باش

گل نازم بگو بارون بباره

که چشماتو به یاد من بیاره

تماشای تو زیر عطر بارون

چه با من میکنه امشب دوباره

با بعضی کارا باعث میشه فکر کنی بدم

بذار بگم میدونم که چرا دلخوری ازم

به خودت میگی موقع مشکلات به یادمه

دلگیر نشو این برنامه یه آدمه

با تو میرسه به سختی و منظورم

از گل نازم خدا بوده منظورم

 

 

[ ۱۳۸۸/٩/۳٠ ] [ ۱:٥۱ ‎ب.ظ ] [ ‍* محبوبه زمانی * ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

با تو الفبای عشق را آموختم ندای قلب عاشقم را به گوش همه رساندم به تو و کلبه عشقمان بالیدم تو همه گمشده ام شدی حال که اینچنین شیفته توام باش تا در کنارت آرامش بیابم
نويسندگان
صفحات اختصاصی
امکانات وب