وقتـــــای بـــی تـــابی

دنیا همان یک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود

آشنا

آشنا تو همزبونی ، دوری اما جون جونی

تو جواب هر نیازی ، سوز عشقی چاره سازی

اگه از تو دور دورم ، واسه تو سنگ صبورم

می مونم به انتظارت ، تا سحر خاطره سازم

عشق تو در دل و جونم

تاجی از رنگین  کمونه

اسم تو آروم جونم

نغمه پرداز درونه

آخ چشام غرق نیازه ، در دلم چه شور و سازه

عشق من خاطره سازی ، هستی ام ، دل می نوازی

نظری به حال من کن ، آشنا دردم دوا کن

دست پیوند محبت سوی عاشقت رها کن

عشق تو در دل و جونم

تاجی از رنگین  کمونه

اسم تو آروم جونم

نغمه پرداز درونه

 اللهم عجل لولیک الفرج

عید نیمه شعبان به منتظران ظهورش تبریک میگم 

[ ۱۳۸۸/٥/۱٦ ] [ ٧:٥۸ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


 

 

دل اگه دل باشه یه قرص ماهه

دل اگه دل باشه یه سینه نوره

عشق اگه عشق باشه گل بهشته

شعر دل و عشق و خدا نوشته

 

دلم و خونه تکونی می کنم

با ستاره هم زبونی می کنم

دل اگه عاشق باشه پیر نمیشه

مثل عاشقا جوونی می کنم

 

حالا دیگه ای عشق منو نگاه کن

دل من و نشکن برام دعا کن

دل رو میگن تموم سرنوشته

عشق و میگن یه نیمه بهشته

 

عشق اگه عشقه به دادت می رسه

دل اگه دل باشه دلگیر نمیشه

مثل ماهی مثل دریا مثل رود

دیگه از خوردن آب سیر نمیشه

دوستت           دارم

[ ۱۳۸۸/٤/٤ ] [ ٥:۳٩ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


 

تا که بودیم نبودیم کسی

کشت ما را غم بی همنفسی

تا که رفتیم همه یار شدند

خفته ایم و همه بیدار شدند

قدر آیینه بدانیم چو هست

نه در آن وقت که اقبال شکست

 

[ ۱۳۸۸/٢/٢٤ ] [ ۳:٠٧ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


عاشقان سلام

 

 

آدما آسمون و میخوان چکار
کاش می شد سهم پرنده ها بشه
کاش می شد تو هیچ دلی غم نباشه
دل مردم خونه خدا بشه

خونه خدا همین جاست تو دلها
اگه با همدیگه مهربون باشیم
کاش می شد پرنده شد پر زد و رفت
کاشکی ما از خاک آسمون باشیم

این شبها بارون تنهایی میاد
شادی ها به دیدن غم نمیرن
چرا مثل قدیما آدما
به زیارت دل هم نمیرن

منم عاشقم، منم از عاشقام
خاطر عاشقارو خیلی میخوام
عاشقان سلام ، عاشقان درود
عاشقان درود ، عاشقان سلام




نظر بدیننگران

 

[ ۱۳۸۸/٢/۱٧ ] [ ٢:٤٠ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


 

تصور کن اگه حتی تصور کردنش سخته
جهانی که هر انسانی تو اون خوشبخته ، خوشبخته
جهانی که تو اون پول و نژاد وقدرت ارزش نیست
جواب هم صدایی ها، پلیس ضد شورش نیست
نه بمب هسته ای داره ، نه بمب افکن نه خمپاره
دیگه هیچ بچه ای پاشو روی مین جا نمیذاره
همه آزاد آزادن ، همه بی درد بی دردن

تو روزنامه نمی خونی نهنگ ها خودکشی کردن
جهانی رو تصور کن بدون نفرت و باروت
بدون ظلم خود کامه بدون وحشت و طاغوت
جهانی رو تصور کن پر از لبخند و آزادی
لبالب از گل و بوسه پر از تکرار آبادی
تصور کن اگه حتی تصور کردنش جرمه
اگه با بردن اسمش گلو پر میشه از سرمه
تصور کن جهانی رو که توش زندان یه افسانه است
تمام جنگ های دنیا شدن مشمول آتش بس
کسی آغای عالم نیست، برابر با همن مردم
دیگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم
بدون مرز و محدوده ،وطن یعنی همه دنیا
تصور کن تو می تونی بشی تعبیر این رویا

 قلب

 

[ ۱۳۸٧/۱۱/٧ ] [ ٧:۱٧ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


 

بیا درویش بشیم پاکی و بی ریا شیم

قفل تن رو بشکنیم از من و ما رها شیم

بیا پروانه صفت به دور هم بگردیم

زیر چتر معرفت یک دل و یک صدا شیم

زندگی با کبر صفا نداره

عالم فانی وفا نداره

اونایی که خاکین

عاشق دل پاکین

پیش خدا عزیزن و شاه و گدا نداره

افتاده شو ، مغرور نباش

پروانه شو ، بی نور نباش

این همه به مال و منالت نناز

یا اینکه به حسن جمالت نناز

دو روز دنیا که منم نداره

بردن حرص بیش و کم نداره

زندگی بذر محبت کاشتنه

نه به ناداری نه به داشتنه

حاصل عمرگرانمایه ما

راهی به بجا گذاشتنه

نفس مامانی

 

 

[ ۱۳۸٧/۸/۱۱ ] [ ٢:٤۸ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


در خواب ناز بودم شبی ...

  

در خواب ناز بودم شبی   

                دیدم کسی در میزند

                          در را گشودم روی او

                                     دیدم غم است در میزند

   ای دوستان بی وفا

             از غم بیاموزید وفا.....

                       غم با همه بیگانگی

                                   هر شب به من سر میزند
 
                                                                                     


پروردگارا!
به من آرامش ده
تا بپذیرم آنچه راکه نمی توانم تغییر دهم
دلیری ده
تا تغییر دهم آنچه را که می توان تغییر دهم
بینش ده
تا تفاوت این دو را بدانم
مرا فهم ده
تا متوقع نباشم دنیا و مردم آن
مطابق میل من رفتار کنند.

[ ۱۳۸٧/٥/۱٦ ] [ ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


یادمان باشد

 

یادمان باشد...

                         اگر شاخه گلی را چیدیم

                                      وقت پرپر شدنش سوز و نوایی نکنیم

       پرپروانه شکستن ، هنر انسان نیست

                                    گر شکستیم ز غفلت من و مایی نکنیم

 

یادمان باشد ، سر سجاده عشق جز برای دل محبوب دعایی نکنیم

 

 یادمان باشد ، اگر خاطرمان تنها ماند طلب عشق زهر بی سر و پایی      نکنیم

[ ۱۳۸٧/٥/۱٢ ] [ ٧:۳٦ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


پول بابرکت


روزی پیامبر اکرم (ص) دوازده درهم به امیرالمومنان (ع) داد و فرمود :« به بازار برو و با این پول لباس برای من بخر .»

امیرالمومنان (ع) به بازار رفته و پیراهنی به دوازده درهم خرید و نزد پیامبر اکرم (ص)آورد . رسول خدا (ص) نظری به لباس کرده و گویی پیراهن به نظرش گرانبها و نفیس آمد ، لذا فرمود « یا علی این پیراهن را دوست ندارم ، آن را پس بده و با پولها نزد من آی ، تا خودم پیراهنی انتخاب کنم .»

امیرالمونان (ع) نزد فروشنده رفت و تقاضای پیامبر اکرم (ص)را بدو گفت ، او نیز با کمال میل لباس را پس گرفت و دوازده درهم را پس داد .

امیرالمونان (ع) پولها را تقدیم پیامبر خدا (ص) نمود وآنگاه با هم به سوی بازار حرکت کردند .

در مسیر راه کنیزی را دیدند که نشسته و گریه می کرد .پیامبر (ص) علت را پرسید .

کنیز گفت :« اربابم چهار درهم برای خرید به من داده ولی من پولها را گم کرده ام و به همین خاطر می ترسم که به خانه بازگردم . »

رسول اکرم (ص) چهار درهم از داوزده درهم را به او داد و آنگاه با علی (ع) به بازار رفت و پیراهنی مناسب به چهار درهم خرید . اما به هنگام مراجعت ودر مسیر راه مرد فقیری را دید که برهنه است و تقاضای لباس می کند .

پیامبر (ص) پیراهن را از تن خود در آورد و بر قامت مرد برهنه پوشانید و آنگاه مجددا به بازار بازگشت و پیراهنی دیگر با چهار درهم باقیمانده خرید و به تن کرد و شکر خدا را بجا آورد و آنگاه عازم منزل شد .

در راه بازگشت دگر بار همان کنیز رادید که هم چنان گریان و ناراحت است ، علت را پرسید . او گفت :« بازگشت من به خانه دیر شده و می ترسم که چون به خانه روم سرپرستم مرا بزند .»

رسول گرامی (ص) فرمود : «تو جلوتر حرکت کن و مرا به خانه ات راهنمایی نما تا تو را شفاعت بنمایم .»

کنیز حرکت کرد و خانه را به رسول گرامی (ص) نشان داد .پیامبر (ص) به در خانه آمد و کوبه در را زد و فرمود :

« اسلام علیکم یا اهل الدار »

« سلام بر شما ای اهل خانه !»

ولی جوابی نشنید ، برای بار دوم سلام کرد ولی باز جوابی نیامد و چون سوم بار آنان را صدا زد جوابی شنید که :« سلام و برکات بی پایان خداوند بر تو باد ای رسول خدا !»

پیامبر اکرم (ص)‌پرسید :« چرا جواب سلام مرا نمی دادید ؟» .

صاحب خانه گفت :« دوست داشتیم صدای دل انگیز و رحمت زای شما را بیشتر بشنوم .»

پیامبر (ص) فرمود :« آمده ام تا از شما بخواهم این کنیز را بخاطر دیر آمدنش بازخواست نکنید .»

صاحب خانه گفت :«یا رسول الله به برکت قدوم شما اورا در راه خدا آزاد کردم .»

پیامبر (ص) شادمان شد و به امیرالمومنان (ع) فرمود : « یا علی ! پولی با برکت از این دوازده درهم ندیده ام چرا که دو برهنه را پوشاند و یک برده را آزاد ساخت !».

 

تا در پناه مصحف و در دین احمدیم

بر جمله خلایق عالم سر آمدیم

زیر لوای علی صف کشیده ایم

چشم انتظار مهدی آل محمدیم

                                           

[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٧ ] [ ۱٢:٠۳ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]


نسیم بهاری ...

نسیم بهاری صفایم نداد

به مهمانی گل ، صلایم نداد

به انفاس گرم مسیحایی اش

ز بیماری غم ، شفایم نداد

صبا گر چه پیک دل سوخته است

پیامی از آن آشنایم نداد

نمی جوشدم آبی از آینه

غباری نشست و جلایم نداد

رحیق روان بخش در جام داشت

به غیر از شرنگ فنایم نداد

شناور به خون مردم چشم و، گوش

به آن گریه های هایم نداد

ز سنگینی هجر پشتم خمید

ترحم نکرد و عصایم نداد

سپیده دم عاطفه ، خاتمه

به یلدای محنت فزایم نداد

     
 
[ ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ ] [ ۱:۱٩ ‎ب.ظ ] [ *م ، ز* ] [ نظرات () ]